سفارش تبلیغ
طراحی وب هاست ایران
بترس که خدایت در معصیت خود بیند و در طاعت خویش نیابد و از زیانکاران باشى . پس اگر نیرومند شدى نیرویت را در طاعت خدا بگمار و اگر ناتوان گشتى ، ناتوانى‏ات را در نافرمانى او به کار دار . [نهج البلاغه]
حجاب پرچم پر افتخار زن مسلمان
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار


  •  


    سلام بر دوستان  گرامی  مدت ها بود به دلیلی نتوانستم بنویسم  ولی خوشحالم که خدا ی مهربان باز هم فرصت داد تا  باشم  تا بنویسم.از همه شرمنده  هستم که احوال من را می پرسیدند و من فرصت نداشتم جوابی بنویسم.


    در ماه اخیر اتفاق ها ی بسیاری افتاد و تلخترینش  اتفاقی بود که دختر  خانمی به خاطر حجابش به  دست پدرش  کشته شد و من امروز آمده ام از ایشان برای شما بنویسم.


     



      جواهر چاغلایان  در سال 1980 در یک خانواده ی لاییک به دنیا آمد. و توسط خانواده اش  با همان طرز فکر بزرگ شد ولی از سال 1996  طرز  تفکر خانوا ده اش را  زیر سوال برد و ان ها را مورد انتقاد قرار داد که زندگی که در پیش گرف ته اند  مشکل دارد و قطعا خدا انسان ها را برای چند روز خوب زدگی کردن و خوب پوشیدن و خوب غذا خوردن نیافریده  پس آفرینش یک حکمتی دارد که خانواده از آن غافل هست.


    و  با این حرف ها یی که زد مورد مورد مسخره خانواده شد. ولی او اعتنا یی به مسخره شدن ها  نکرد و راه خودش را پیدا کرد و از آنجا یی که دانش آموز موفقی بود برای ادامه ی تحصیل  در دانشگاه به خارج از کشور رفت تا با ازادی  بتواند با رعایت حجاب درس بخواند و در رشته ی پزشکی فارغ التحصیل شد  و به ترکیه برگشت و معاینه خانه ای باز کرد و مشغول طبابت ولی از طرف خانواده مورد آزار و اذیت مخصوصا از طرف پدر که تو با این افکار مسخره ات ما را بی ابرو کردی   با این پوشش مسخره  و دهاتی ات  ما را در بین دوستان کوچک  و با این نماز خوندن ها آرامش ما را از ما گرفتی و کسانی را به خانه می آوری که ما  همیشه از آنها فرار می کردیم.... بحث ها ادامه داشت  تا اینکه روزی پدر به مطب دکتر جواهر می اید  و از او می خواهد حجابش را بردارد و بحث و جدل  بیشتر می شود  و پدر او را تهدید می کند  که شلیک خواهد کرد .دختر از ترس جانش از مطب فرار می کند و به خیابان می رود ولی متاسفانه  دکتر جواهر با شلیک گلوله ای بر زمین می افتد و دو نفر دیگر که قصد دفاع از ایشان را داشتند زخمی می شوند...... متاسفانه  روز نامها این خبر را مانشت نکردند و به شکل یک مشکل خانوادگی نشان دادند  و آنها ی هم که نوشتند  اینطور نوشتنداین خبر را  : اسلامی که خانواده ای را ویران کرد! و متاسفانه موضوع را خیلی منحرف کردند و حتی انسان ها یی که چهره ی مدیاتیک دارند و هر روز در تلویزیون ها مطرح هستند و حتی چند نفرشان  مثل آقایی به اسم _رها مختار_ که یکی از فاسد ترین  مجری ها ی تلویزیون است و مادام الخمر هست   برای ترکیه شده بود عالم  و صاحب نظر مسایل  اسلامی!!! و فتوا می داد که این دختر اگر دین داشت  باید به حرف پدر و مادر خود اطاعت می کرد؟ اسلام مگه سفارش نمیکند از آنها  اطاعت کنید!!!! چون این دختر رضایت خانواده را دنبالش نداشت در جهنم خواهد سوخت ....و عده ای از همفکرانش هم او را تایید می کرد.چه حرف ها ی عجیبی که ما در این روز ها از اینانسان ها ی بی دین که ادعا ی دین داری می کنند نشنیدیم. که ازرش نوشتن را هم ندارد.



    ای جواهر! ای دختری که  مثل اسمت  جواهری بودی!


    جواهر زیبایی که در ذهن و قلبت داشتی با تیری که پدر  نامردت به سرت زد  درخشش بیشتری گرفت!


    حال تو به ایمان ی که داشتی به مقام شهادت رسیدی و شاهد دلها ی داغدار ما  هستی


    جهادی که برای حجاب  شروع کردیم حالا با یک شهید دیگرزیباتر شده اشت.


    نمی دانم کسانی که با حجاب تو و من دشمنی  دارند با دیدن بدن غرق به خون تو  سر مست از خوشحالی به آسمان  رسیدند یا نه؟


    ولی مطمئنم عفتت که به پاکی ایمانت بود ترا به عرش بلند الهی رساند و روسری خونین تو شاهد بر این حقیقت است.


    جواهر عزیزم من تو حالا در آن دنیا تازه مهمانی. در وطنت به خاطر حجابت محکوم بودی، محزون بودی ولی عزیز دل همه ی ما می دنیم در آنجا مغفوری، مسروری و به مقامی که داری مغروری....


    خوش به حالت در بین دلها ی که معمور شدهاند مهمانی در اینجا تحقیر می شدی ولی در اون جا روی دست و عزیز هستی.در اینجا همیشه مورد نا حقی قرار گرفته بودی ولی می دانیم  یکی از ستارگان پر نوری هستی که همیشه در آسمان حقیقت خواهی درخشید.شاید هم آنقدر چهره ات نورانی شده که اهل بهشت  از همدیگر می پرسند این تازه وارد  که اینقدر غرق نور است کیست؟ و چرا اینقدر عزیز است؟


    چواهر ای دختر سمبل عفت!


    این دنیا ی پیر آسیه ها یی که به دست شوهر  فرعونشان  کشته شده اند را دیده است


    ابراهیم ها یی که از طرف پدر بت سازشان طرد شده اند را دیده است.


    لوطی را که توسط همسرش   فدا شد را دیده است...


    اما دنیا دختر با ایمانی را که به خاطر ایمانش به خاطر عقیده ی پاکش به خاطر حفظ عفت و قداستش به خاطر اینکه می خواست آنطوری که اسلام می خواهد  زندگی کند و به دست پدر جلاد و خونخوارش  کشته می شود  را ندیده بود ولی این اتفاق را توسط توتجربه کرد و شاهد شد.


    ای شهیده ما در کشورمان با محرومیت ها خشونت ها و حقارت ها یی که می بینیم  مورد امتحان  قرار می گیریم اما امتحان تو شکل دیگری بود تو باید توسط پدری که از بی دینی بصیرتش بسته شده بود باید امتحان می شدی....


    امتحان تو چقدر سخت  تر بود!!!!


    ما به وحدت با همفکرانمان  خودمان را از خطر ها یی که منتظر ما بودند  محافظت می کردیم. با همدلی و هفکری چاره ای برای مشکلاتمان  پیدا می کردیم.


    ولی تو چی؟؟؟؟وقتی خسته از ظلم جامعه به خانه می آمدی تازه مصیبتت تازه می شد.


    همیشه در خبر ها بود که فرزندانی نا خلف والدین خود را می کشند  و این تراژدی  کهنه ایست اما در سایه ی  ایدوئولوژی لاییک  دنیا با تراژدی از نوع  جدیدی آشنا شد . پدر لایک قاتل فرزند مومن.بله این چنین پدران که خدا را بندگی نمیکنند چه راحت و با افتخار دست به قتل فرزندشان می زنند.


    جواهر جان لائیک ها شریک پدرت  از ترس بیداری  افکار به خواب رفته قتل تو را کوچک نشان دادند یک اتفاق ساده و اختلاف خانوادگی....


    از ترس  از گفتن حقیقت  مانع شدند و نخواستند کسی بفهمد  دختری که به خاطر حجاب  با هزاران سختی در دیار غریب پزشکی خوانده و آمده بود تا به بشریت خدمت کند چه قدر مظلومانه ستاره ی امیدش خاموش شد.


    بله عزیز آنها همیشه همین طوری هستند از ظلمی که بر مومنین می رود  خوشحال شده و آن را بی اهمیت نشان می دهند.....و ظالمین را با کف زدن و سوت زدن هایشان تشویق می کنند....و حالا هم در مقابل این جنایت فقط سکوت سکوت سکوت.....واگر کسی هم بخواهد حرفی بزند و واقعیت را بگوید در نطفه خاموش می کنند ولی در همین جا


     قول می دهیم قول می دهیم قول می دهیم


     قول شرف می دهیم ما نخواهیم گذاشت این اتفاق  غریبانه فراموش شود.....


    عزیز دل میدانیم دیگر غصه  ی  این دنیا را نمیخوری


    چرا که بشارت خدا را که به مومنینش داده را دیدی و از اینکه از این امتحان الهی پیروز و سربلند  بیرون آمدی  رو سفید و خوشحالی....چون چه قدر زیبا گفته خدا ی مهربانم :


    فاستجاب لهم  ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض، فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذو فی سبیلی و قاتلوا و قتلو لاکفرن عنهم سیئاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتهاالانهار ثوابا من عند الله والله عنده حسن الثواب.(آل عمران195)


    چواهر به خاطر خودت خوشحال باش و شادی کن چرا که این حق توست.


    جواهر می رسد روزی که روسری ها ی ما دختران برای لاییکها کفن  خواهد شد .الیس الصبح بقریب


    http://www.youtube.com/watch?v=LLRv9NAbAZE


    در آخر وبلاگ کنار  لیست کل یادداشتها  تواشیح بسیار زیبا یی به زبان ترکی استانبولی برایتان گذاشتم .امیدوارم از گوش کردنش لذت ببرید.


     




    زهرا نور ::: شنبه 87/4/22::: ساعت 10:54 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    بسم الله الرحمن الرحیم



    سلام می کنم خدمت همه ی خواهران و برادران مسلمانم


    خیلی تشکر می کنم که زخمت کشیدید و مطلب من را خواندید و با نظر هایتان من را دلگرم کردید.


    وقتی که اولین متن را نوشتم روز چهار شنبه بود 17بهمن روزی بود که فردای آن روز خیلی برای ما مهم بود  چون قرار بود فردا در مجلس در دو مرحله  تصمیم مهمی گرفته شود شاید علیه ما بود و همه ی امید ها ی ما را خاموش می کرد  شاید هم له ما بود همان نتیجه ای که منتظر آن بودیم.شماره ی معکوس شروع شده بود و هر چه که عقربه های ساعت جلوتر می رفت  اضطراب ما بیشتر می شد.وقتی که برنامه ها ی تلویزیون را می دیدیم  با اینکه امیدمان بیشتر بود ولی انگار خبر تلخی برای ما داشت و آن اینکه  همه  تصمیم گرفته بودند  قانونی که راه با حجاب ها را به مجلس باز می کند تصویب نشود .هر کانالیکه می زدیم  همه اعتراض داشتندخب نمیشه بیشتر از این هم انتظار داشت  بیشتر کانالها ی خصوصی بودند و طرفدار نظام لاییک ودیدن برنامه های این کانالها استرس ما را بیشتر می کرد چون خیلی تند و خشن حرف می زدندو حتی آقای دنیز بایکال که مخالف شدید آزادی حجاب هستند سخنرانی کردند و حکومت را به کودتا ی نظامی  تهدید کردند. گفتند: آقای طیب اردوغان و همه ی طرفدارانش خودشان را برای کودتا آماده کنند  برای رفتن بر بالای دار اعدام آماده کنند و چادر سفیدشان(کفن) را بغل دستشان آماده نگهدارند.  آقای طیب هم در سخنرانی دیگری  جواب دادند : شیوه ی سخنرانی آقای بایکال اصلا مثل یک دموکرات نیست .تهدید می کند؟ ما در این راه خودمان را برای همه ی چیز آماده کردیم و زمانی که قدم در این راه گذاشتیم به مردم مسلمان خودمان قول دادیم. برای عمل به قولمان  همه خطرات را  قبول می کنیم.و خیلی  خیلی صحبت ها ی دیگر می توانم بگویم یک دوئلو بود .


    آن شب با دوستان در منزل ما جمع بودیم که تلفن زنگ زد  و دوستی  در آن طرف گوشی بود گفتند: همه ی دوستان تصمیم گرفتند صبح ساعت سه نیم بلند شوند و در کل ترکیه دعا ی جوشن بخوانند و از خدا  کمک بخواهند روزه بگیرند تا شاید فرجی باشد.و از ما هم خواستند هر کی را  می توانیم از این مساله خبر دار کنیم.ما هم  از این طرح استقبال کردیم ومشغول زنگ زدن و همین طرح زیبا خیلی به ما انرزی داد واقعا در چنین موقعیتی فکر کردن به این که  ما کاری را انجام می دهیم که رضایت خداست  ما را دلگرم کرد.به همه زنگ زدیم و همه را مطلع کردیم. وچون دیگر خیلی دیر شده بود از دوستانم خواستم امشب در خانه ی ما بمانند  کنار هم باشیم و دعا را دسته جمعی بخوانیم و دوستانم هم قبول کردند . به همه شب بخیر گفتم و همه رفتند تا بخوابند..من که اصلا خوابم نمی برد  گفتم برای سحری غذایی برای دوستان عزیزم  حاضر کنم . خیلی آهسته کار می کردم تا کسی از خواب بیدار نشوند ولی دیدم دوستانم یکی یکی در آشپز خانه  آمدند و گفتند ما هم نمیتوانیم بخوابیم و آها هم کمک کردند و خیلی زود کارمان تمام شد و کاری نبود گفتیم  دعا ی توسل بخوانیم؟با اینکه چند تا از دوستانمان  سنی بودند  آنها هم نشستند و دعا را شروع کردیم  دیگر  شاید درست نباشد که در مورد حالت روحیه  ی آن دقایق خودمان را بنویسم تا ریا نشود ولی فقط  می توانم بگم خیلی دعا ی دلچسبی شد و حتی دوستانمان که سنی بودندگفتند :از این دعا برای ما هم بدید خیلی روحانی است  طعم و مزه ی دیگری دارد. ما این دوستان خودمان را هم دوست داریم و کتاب ها ی زیادی به انها می دهیم تا بخوانندو حتی بعضی از آنها می گویندما دیگر سنی نیستیم  ما شنی هستیم یعنی که ش اول شیعه را کسب کردیم بله بلاخره آن رووز سحر را صبح کردیم و روز بیشتر دعا می کردیم و خبر ها را دنبال می کردیم تا اینکه ساعت هفت شب  در خبر فوری که از تلویزیون ها پخش شد گفتند: در مرحله ی اول  لغو ممنوعیت حجاب  در دانشگاه ها با اکثریت   رای نمایندگان مجلس  مورد قبول قرار گرفت و دور دوم رای گیری به روز  موکول شد. خلی خبر خوشحال کننده ای بود نمیدونید چقدر خوشحال شدیم .مثل این که عید بود همه بهم زنگ می زدیم و تبریک می گفتیم.و دعا کردیم که خدا این شادی ما را به یاس تبدیل نکند. باز هم رفتیم سراغ تلویزیون تا ببینیم عکس العمل ها چی خواهد بود؟ می دیدیم همه تاسف می خورند و می گویند متاسفانه ترکیه با این کار قدم به قدم از دموکراسی فاصله  خواهد گرفت  عده ای گریه می کردند و می گفتند :اولین پایه ی نظام لاییک شکسته شدو در مدت کوتاهی در تلویزیونها  تمامی مردم را برای روز شنبه  به راهپیمایی دعوت کردند و بیایند و اعتراض کنند . جالب است بدانید مردم مسلمان ترکیه مدت دو سال است که به طور متوالی  در زمستان و تابستان در گرما و سرما  هر هفته شنبه ها  در کل ترکیه در هر شهرها برای حمایت از حجاب راهپیمایی می کنند و میتینگ دارند.و لایکها درست مکانهایی را برای تجمع  انتخاب کرده بودند  که مسلمان ها در آنجا جمع می شوندخب معلوم بود می خواهند آشوب بپا کنند  و در گیری ایجاد کنند . خب وزارت کشور  راهپیمایی  همیشگی ما را کنسل کرد و اجازه نداد تا از درگیری  جلو گیری کند. روز شنبه  که شد از طرفی در مجلس  داشت رای گیری می شد و از طرفی دیگر لائیکها از ساعت نه صبح  در میدان صحیه جمع شده بودند و شعار می دادند ومی گفتند ما اجازه نخواهیم داد این قانون تصویب شود .ما اجازه نخواهیم داد ترکیه  ایران شود.ما اجازه نخاهیم داد ترکیه مالزی شود و ...تلویزیونها ی بزرگ هم که در میدان بودند  پخش مستقیم داشتند از مجلس  و منتظر آخرین خبر بودند خب همان روز  سفارت چمهوری اسلامی ایران هم  نمایشگاهی داشت به مناسبت دهه ی فجر که در همان نزدیکی محل  راهپیمایی بود  ما و دوستان   هم برای شرکت در این نمایشگاه رفته بودیم  در نزدیکی میدان بودیم همه ی لایک ها شعار می دند و پرچم ها را تکان می دادند و خیلی مطمئن بودند  که نمایندگان مجلس از این ازدهام خواهند ترسید و قانون را تصویب نخواهند کرد که حدود  ساعت پانزده  گوینده ی تلویزیون برنامه را قطع کرد و گفت :برای دریافت خبر فوری به مجلس  وصل می شود  همه ی میدان غرق سکوت شد و همه به گوش ما هم کناری رفتیم تا ببینیم چه می شنویم و بالا خره فوری از تلویزیون ها  پخش شد .مجری اخبارگفت: مجلس قانون لغو ممنوعیت حجاب را از دانشگاها  تایید کرد و از این پس دختران دانشجو بدون هیچ مانعی می توانند در کلاسها ی درس حاضر باشند. در آن لحظه  آنقدر خوشحال بودیم وقتی دور خودمان را نگاه کردیم  دیدیم کسی نبود در اطرافمان که شادی خودمان را با آنها تقسیم کنیم  قدم هایمان را تند تر کردیم تا به نمایشگاه خواهران و برادران مسلمان ایرانی برسانیم در انجا بود که هم بیست و نهمین سال پیروزی  انقلاب را و هم پیروزی خودمان را یک جا جشن گرفتیم. جای همه ی دوستان  خالی





    زهرا نور ::: شنبه 87/4/22::: ساعت 10:52 صبح
    نظرات دیگران: نظر


    بسم الله النور
    السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین(ع)
    حسین جان  وقتی خیلی در موردت فکر می کنم و همیشه دلم میگیرد.مثل کسی که کشتی اش در گل نشسته عزیز دل آن چیزی که تو خواستی با خونت و با خون فرزندانت و خون یارانت به ما بفهمانی ، فهمیده نشد روحم فدایت  کربلا جاریست در رگ من ،در خون من ،در تمام ثانیه ها ی من، کربلا جاری هست همواره ...و هست همیشه....
    حسین علیه السلام می فرماید:


    مردم بنده ی دنیایند و دین در زبانشان می چرخد و تا وقتی زندیگشان در محور دین بچرخد به دنبال آن هستند اما وقتی بوسیله ی بلا آزموده می شوند دینداران اندک می شوند.
    اربعین امام حسین را به تمام عاشقان راهش تسلیت عرض می کنم.

    دوستان چند تا ایمیل برایم امده بود که نوشته بودند ننویسم و این حرف ها ی من به درد جامعه ی ایران نمیخورد من هم گفتم شاید ننویسم بهتر باشد اما من برای خودم ایده ای دارم  و برا ی اون هدفم می دونم که باید بنویسم چرا که اونچیزی  که تصمیم گرفتم  برایش بنویسم ارزشش داره  که بنویسم.حجاب زیبای من، برای تو بارها قلم بر  دست گرفتن خیلی قشنگ است.   ولی اگر کسی دوست ندارد به این خانه ی من بیاید  خب می تواند نیاید و نخواند در این خانه اگر خدا بخواهد اگر عمری باشد حالا حالا ها باز است و من هم منتظر دوستان  دلسوز خودم هستم.فکر می کنم تا اینجا کافی باشد.


    دوستان من با اینکه راه قانونی برای ورود دختران محجبه به دانشگاه ها باز شده  و خیلی برای من ژیام تبریک فرستادید ولی متاسفانه فقط چند دانشگاه بیشتر اجازه ی ورود را به دختران ندادند ودوباره مثل قبل  ممنوعیت ادامه دارد. در این چند روز واقعا مثل کابوس شده برای ما ریسان دانشگاه ها  می گویند اگر ببینیم که رژیم لایک ترکیه  در خطر است قانون را هم حاضریم زیر پا بگذاریم .ما این قانون را اجرا نخواهیم کرد و اگر ما را مجبور به این کار کنند  طوری رفتار خواهیم کرد که محجبه ها خودشان از دانشگاه فرار کنند.حتی درگیری ها یی هم درست شد و خیلی ها کتک خوردند و زخمی شدند.و هنوز راه بر دخترهای ما بسته است.





    ایشان پدری هستند که به خاطراعتراض به اینکه چرا دخترشان را باحجاب به دانشگاه راه نمیدهند از نیروی انتظامات دانشگاه کتک خوردند

    این دختر خانم همان اقای عکس بالایی هستند که برای حضور در کلاس و عقب نیافتادن از درسهایشان مجبور شدند با موی مصنوعی  وارد دانشگاه شوند

    خواهرم
    من تو را دیدم


    ،پر از زندگی و نور.


    در فکر  خودم  قدم می زدم ،آرام،


    با تمامی سختی ها


    حتی لبخند تو را دیدم.


    خواهرم


    تو را مثل رنگ آسمان قبل از طلوع دیدم،


    تن پوشت حجاب بود
    ولی ذهنت از  حجاب غفلت دور بود
    حجابت سیاه بود
    ولی دل تو هم رنگ شفق صبح بودکه
    زیر آن تن پوش می تپید.
    خواهرم


    از چشمانت می شود انتظار را دید


    به کدام گناه تو را قصاص می کننند؟


    می بینم تو را
    دودستت را بر سرت گذاشته ای به چه فکر می کنی؟
    عزیزم مقاوم باش


    مثل گل یخ که از زیر برف سرد جوانه میزند
    نفس عمیق بکش و از میان آن  همه سیاهی مثل شفق زیبا برویی،


    صبح در کمین نشسته.


    به آسمان نگاه کن ،ببین چه قدر وسیع و پاک است  مثل دل تو،


    وخورشید شرمنده  از دل تابنده ی تو ،


    بر دستان توانگرت نگاه کن و خودت را کوچک نبین،
    چرا که دست تو به یاری دین خدا بلند شده است
    و ید الله فوق ایدیهم


    تو می توانی


    می دانی


    چشم جهان به تو وپرچم مقدست حجاب دوخته،


    با اینکه برایشان خیلی سخت است


    ولی باید بمانند و


    رویش زیبای تو را نا باورانه تماشا کنند


    دل ما این روز ها  مثل قایقی سرگشته در اقیانوس اندیشه


    به دنبال آن حقیقت همیشه جاودان،


    دل ما  صحرای سوزان،


    دل ما موج خروشان،


    دلما  غرق خداست.
    و آنها از این می ترسند
    خواهرم


    دل تو اقیانوسی طو فانیست،


    مواج ،پر خروش


    اندیشناک ودر تلا طم.


    سرگردان چه هستی
    امور خود را به خدا بسپار،


    تا با فانوس تدبیرش که او مدبر الامور است،


    تا به  ساحل گمشده ی آرامش برسیم.


    روزی را میبینم که دلمان  ،


    با دعای زهرا ی مرضیه


    از عطر گل یاس خوشبو می شود
    چرا که ما دلمان را به یاس نبی گره زده ایم و
    محبت او را در دلمان کاشته ایم
    و از حجاب که هدیه ی گرانبهای اوست
    محافظت کرده ایم.




    زهرا نور ::: شنبه 87/4/22::: ساعت 10:52 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    قاهره حدود 20 میلیون نفر نفوس دارد که با حساب خارجی ها  یی که در  این شهر اقامت دارند حدودا 25 میلیون می شود.


    اثرات تمدن 7 هزار ساله ای که در آنجا  آنقدر زنده هستند که با خودمان می گوییم:فرعون ها انگار نمرده اند و هنوز زنده هست.


    در هیج جای دیگر از مملکت ها ی اسلامی  ندیدم که اینقدر به تمدن عصر جاهلیت  اهمیت داده شود  و آن را حفظ کنند.


    فراعنه و خدای خورشید یک سمبل است در آنجا. نمیدونم شاید تمدن ها ی که  بعد از فتح بوجود امده نتوانستند به قدرت فراعنه برسند  و همیشه آن دوران را  با افتخار و حسرت  زنده نگهمیدارند.
    در دل شهر قاهره که همیشه فکر می کردم من  که مردمان خیلی خوشی دارند از این که مظهر تمدن در جهان عرب هستند.اما من دیدم از این خبر ها نیست و صدا یی می امد  به گوشم.فکر می کنم از دل سنگ ها بود این صدا همان سنگ ها یی که شاید تنها وزن داشتند.حتی از وسد مجسمه ی ابو الهول هم مثل این که صدا یی می آمد .حتی وقتی هم که از تونل کوچک هرم که مچاله شده گذاشتیم تا به قبر فرعون رسیدیم باز ان صدا بود فکر می کنم آن صدا ثدای برده ها ی بود در زمانی که خزینه ی نگهداری انسان ها کمتر از حیوان ها بود صدا ی ناله ی برده ها می آمد که هنوز از گذر گاه تاریخ شلاق می خوردند اشک می ریختند می مردند و لای سنگ ها ی حرم دفن می شدند و صدای ناله و نفرین انها بر فرعون ها تا ابد با گوش جان شنیدنی هست.


    دوستنی که با ما بودند می گفت: روزی حسنی مبارک در سخنرانی برای مردمش گفته بود:""  شما مردمی بزرگی  هستید با تمدن بسیار قدیمی.شما نوها ی فرعون ها هستید "" و مردم از این سخن اصیل(!) او خیلی خوشحال می شوند و او را  با دست زدن  تشویق جانانه ای می کنند.نمیدونم کجای این خوشحال شدن دارد  بیشتربه تحقیر شباهت داشت.


    من فکرم این است که از نظر سیاسی هنوز  سیستم فرعونی در آنجا حاکم است و نمی تونم به یاد پیامبر موسی کلیم الله  و  موسی ها ی زمانه  مثل حسن البنا، سید قطب، خانم زینب غزالی  و شهیدی مثل خالد اسلامبولی نباشم و برای شادی روحشان  صلوات می فرستم.


    در خیابانی که فرعون معاصر انور سادات به دست مبارز شهید الخالد اسلامبولی و دوستانش  کشته می شود  اهرمی  ساخته شده برای خاطره آن روز ها  زنده باشد. روی آن هرم آیه ای که با موضوع شهادت نوشته شده. خیلی عجیب هست که بعضی ها  ادم ها یی مثل انور سادات و صدام حسین  که جان هزارن انسان را  نابود کردند و مردم را فلاکت کردند  با اسم شهید  یاد می کنند.


    از وسط این بناها ی تاریخی و هرم شکل رود نیل رد می شود و پای تخت بسیار دیدنی است.


    ساختمان ها ی نظامی  در همه جای شهر وجود دارد و برای همین عکس گرفتن خیلی خیلی سخت هست و غیر ممکن.در جاها ی هم که  نظامی نیست باید اجازه بگیریم.نمیدانم ولی من احساس کردم مردم خودش هم زیاد از عکس گرفتن استقبال نمی کنند. در داخل شهر در ادارات خیلی از سربازان ها برای کار استفاده می کنند.من در مصر فهمیدم که مدت سربازی در آنجا 3 سال هست  و دولت از این سرباز ها کار های اداری  بدون مزد می خواهد تا در بود جه مملکت کمک کند. روبرو ی هتل ما یک مدرسه و یک فضای نظامی و یک مسجد بود و وقت نماز  مردم و نظامی ها در کنار هم در صف نماز هستند.


     


    به سوی غزه و رفح 


    مردم ستمدیده ی، فداکار ، مقاوم،مبارز غزه که در محاصره هستند هم از طرف نیرو های اشغالگر  سختی دارند و هم به خاطر این که دولت مصر هم مرز ها را به روی آنها بسته خیلی مشکل دارند.


    به خاطر نبودن غذا و  دارو  نوزاد ها و بچه ها و مریض ها محکوم به مرگ بودند. به خاطر این سیاست وحشی دولت مصر خیلی مردم غزه جان دادند.و می گفتند که در آن زمینی که سختی خیلی فشار می آورد یک گروه مبارز  دیوار  مرزی را خراب می کنند و نصف مردم غزه در مدت 4 یا 5 روز به محله عریش  که 40 کیلو متر با رفح دوری دارد می روند و احتیاج خود را تهیه می کنند.


    رفح یک سرزمین کوچکی بود که مرز از وسط آن عبور می کرد. نصف رفح خاک مصر هست و نصف بعدی غزه هست..کنار دیوار مرزی محله ها یی وجود دارد. در کنار سیم ها ر خار دار می شود بچه ها ی فلسطینی را دید که با بازی مشغول بودند.


    مردم عریش عموما به مردم غزه که این طرف آمدهاند با مهربانی کمک می کنند و انها را مثل مهمان پذیرایی می کردند. در کنار این منظره ی زیبای هم کاری و کمک  انسانی  انسان ها یی هم بودند که از ای فرصت استفاده می کردند و بیکار  نمانده بودند.احتیاجات اصلی و مواد خوراکی را به مردم  محتاج و بی جاره با قیمت خیلی زیادی می فروختند. شکر که در مصر 3 جنیه قیمت دارد این انسان ها ی سنگ دل به 25 جنیه می فروختند.که واقع با دیدن این منظره ها و این که این مردم ناچا با هر قیمتی که هست مجبور بودند خرید کنند قلب انسان را درد می آورد و ما را هم خیلی ناراحت می کرد.


    بعضی سندیکا ها و تشکیلات خصوصی  فعالیت ها یی برای کمک به غزه  دارند.اما سیاست  ها ی غلط مصر که نفع آمریکا و اسراییل در آن بود کمک ها ی رسیده را به مردم محتاج  نمیداد. در قاهره که بودیم گروهی که در کنار ما بودند از این که ما می خواستیم به  مرز برویم درست نمیدانستند ولی ما برای همین آمده بودیم برای کمک  و وقتی به عریش رسیدیم  دیدیم که انبار ها پر هست  اما مصر مرز را بسته بود و کمک ها به دست غزه نمی رسید.و کمک ها ی دارو یی را که ما اورده بودیم قبول نمی کردند و می گفتند که در انبار جای خالی نیست.


    ما واقعا دیدیم مردم غزه و مردم مصر همدرد هستند و خیلی از مردم مصر را دیدیم که تی شرت ها یی می پوشیدند که به عربی و انگلیسی  نوشته شده بود : ما اهل فلسطین هیتیم ما اهل غزه هستیم .ولی دولت مصر تنها راه کمک را به مردم غزه بسته بود .که بعد از فشار ها ی زیادی که آمد از طرف اعترا ض ها ی مردمی مجبور شد یک کمی مرز را باز کند و کمک  خیلی کمی را منتقل می کند به غزه با واسطه ی کمک حلال احمر  و  این کار را انجام می دهد تا اعتراض ها را بخواباند و اثبات کند که در موقع لازم ما مرز ها را باز می کنیم و احتیاجی به اعتراض نیست. و انسان ها ی احمقی که می خواهند این دورغ ها را باور کنند باور می کنند  ولی واقیت اسفناکی هست..


    شب آخری که در آنجا بودیم یک خانمی را به این طرف مرز آوردند که خانه اشبا توپ تانک اسراییل خراب شده بود خراب شده بود و زیر آوار مانده بود و یک پایش فطع و پای دیگر هم زخم عمیق داشت بار دار هم بود آوردند و بیمارستان ها او را قبول نمب کردند که ما (ماها) و مادرش را با خودمان به ترکیه آوردیم درد زیادی داشت اما به خاطر بارداری نمی شد دارو استفاده کرد این خانم در ترکیه در بیمارستانی خصوصی بچه ی خودش را دنیا آورد و اسمش را محمد گذاشت .او می گفت: خیلی دوست داشت بچه اش در غزه به دنیا بیاید اما نشدو احساس خوشحالی تلخی دارد چون همسرش و بچه ها ی دیگرش بیش او نیستند ولی خبر به دنیا آمدن فرزندش را با تلفن به آنها گفت.خانواده ی او  در غزه هستند و  سه دختر به اسم ها ی فاطمه ،اسلام،ملکو پسری به اسم عدنان دارد.


     ماها 25 ساله را انشا الله با کمک ها یی که جمع شد قرار است پای پروتز گذاشته شود و بعد از سلامتی  به کنار خانواده اش برگردد.


     






    زهرا نور ::: شنبه 87/4/22::: ساعت 10:51 صبح
    نظرات دیگران: نظر

    بسم الله الرحمن الرحیم


    سلام می کنم به  ملت ایران که با انقلاب جهانی بیداری را برای دیگر مسلمانان  به ارمغان آوردند.
    اهل ترکیه هستم .دوست دارم  در باره ی ظلمی که سال هاست  به ما دختران ترک  انجام می شود  و خاطرات سفرهایم به ایران را هر چند کوتاه بنویسم.این روز ها هوای سیاسی  ترکیه طوفانی است دولت  طیب اردوغان  وبه ریاست جمهوری عبد الله گل که افراد متدینی هستند بعد از روی کار آمدن آرام آرام  اصلاحاتی را انجام میدهند که زیاد برای لاییک ها خوش نیست   هفته ی گذشته در اخبار ها آمده بود  دولت قانون منع ورود با حجاب ها را به دانشگاه  اصلاح می کند .این خبر برای ما خیلی خوشحال کننده بود خبری بود که مدتها منتظر  شنیدنش بودیم .خب همانطوری که  نرمال است خیلی هایی مثل من از این خبر از خوشحالی  خدا را شکر کردیم و دست هایمان را بالا بردیم دعا کردیم که خدایا کمک کن  تا حقوق زیر  پا مانده ی ما  به ما برگردانده شود اما از آن طرف عده ای که بغض و نفرت دیرینه ای با اسلام دارند  اعتراضاتی شدیدی را  ترتیب دادند در رادیو و تلویزیون ها هم که مرتب از خطر این کار صحبت می شود و  می گویند ترکیه لاییک است و باید لاییک بماند  ما نخواهیم گذاشت ترکیه مثل ایران شود..... خیلی  از افراد اکادمیسین دانشگاه ها  و اساتید  نیز راه پیمایی کرده و بیانیه صادر کرده اند که اگر  دولی  قانونی را تصویب کند که  راه ورود به دختران محجبه را به دانشگاه باز کند ما درب دانشگاه را قفل خواهیم کرد!!!!!!!!!!!
    عده ای هم می گویند نخیر این درست نیست که دانشگاه تعطیل شود   ما اساتید اعلام می کنیم  اگر دختری با حجاب به دانشگاه بیاید  نمره به او نخواهیم داد و....بعضی از ان جی یو ها ی فمینیستی روز یکشنبه ساع 11 تا 14 در مزار آتاتورک اجتماع کردند و  اعلام کردند در ترکیه  همه ما  مسلمانیم کسی با اسلام  دشمنی ندارد ولی حجاب چیز دیگری است .مگر کسی که به حج نمیرود از مسلمانی دور می شود  نداشتن حجاب  کسی را از دین خارج نمیکند و  در آخر به دولت اخطار  اخطار دادند آرامش  ترکیه را  با این اصلاحات بهم نریزند  که بسیار گران تمام خواهد شد.


    زنان وابسته به حزب دموکرات چپ نیز  با  پوشیدن چادر ها ی سیاه به راهپیمایی پرداختند و پس از رسیدن به محل اجتماع  با بالا بردن عکس ها ی آتاتورک ملعون و پخش سرود ملی  همگی چادر ها ی خود را در آورده و داخل یک حلبی گذاشتند و رویش نفت ریخته و چاد رها را آتش زدند.تلویزیون مصاحبه ای  با خانم 70 ساله داشت که با عصبانیت می گفت: می دانید چرا من با این کهولت سن و بیماری به اینجا آمدم؟ برای این که دو موضوع را به طیب اردوغان بگویم و آن اینکه طیب ما را عصبانی نکن و ترکیه و مردم ما را راحت بگذار  از ادیرنه تا وان  از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب ترکیه همه ی لایکها جمع می شویم و یک وجب از خاکمان را به شما دینداران نمی دهیم .مرگ بر دین و دینداری!!!!!!!!!!و به تایید  از حرف ها ی این پیر زن عجوزه هم کیشانشان سوت می کشیدند و کف می زدند.
    عجب روزگاری شده گوییا آنها فقط  همفکران خودشان را جزء مردم حساب می کنند.ما محجبه ها کجا راحت بودیم که این خانم با وقاحت خودش را نماینده ی همه می داند و می گوید در کشور ترکیه همه راحت هستند و همه آزادی دارند.
    آقای دنیز بایکال رهبر حزب جمهوری که از  مخالفین سرسخت  ازادی حجاب اسلامی در دانشگاه ها است می گوید: مردم به هوش باشید شما را گول نزنند من به عنوان نماینده ی حزب جمهوری می گویم  نه در اسلام و نه در اصول عملی  و اعتقادی و نه در فرهنگ ما با با یک هزار سال تجربه ی اسلام  چیزی به نام حجاب وجود ندارد. خیلی دوست داشتم تا آن زمانی که  بایکال  این حرف را می زند در مقابلش قرار داشتم و یه یادش می اوردم که  مگر همین شما نبودید که موقع تبلیغات انتخابات عکس زنان  محجبه را  در کارناوالها ی انتخابی خودتان  نصب  کرده بود؟  چه زود فراموش کردید و هزاران هزار حرف  در گلو مانده.
    ولی مردم  دیندار  اینبار بیدار شده اند و در کل ترکیه راهپیمایی می کنند و می گویند ما تا آخر از اصلاح این قانون حمایت خواهیم کرد و می شود گفت  این روز ها  مقاومت ما به اوج خودش رسیده و منتظریم تا نتیجه ی مقاومت خودمان را با شادی جشن بگیریم.چه کسی گفته  برای تحصیل باید حجاب را  کنار  گذاشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    مرگ و لعنت ابدی بر لایک ها ی بی دین که فکر می کنند دانشگاه ها و مراکز علمی ملک  پدری شان است؟ که درب دانشگاه ها را بر ما می بندند؟ خدا ی من  در کشوری که ادعا ی مسلمانی دارد  چقدر تلخ است که یهودی ها بتوانند با  کیپا(کلاه مخصوصی که یهودیان می پوشند) در دانشگاه درس بخوانند ولی ما را به جرم داشتن حجاب از مدارس و دانشگاه ها اخراج کنندو بگویند که اگر می خواهید با حجاب درس بخوانید بروید عربستان بروید ایران اونجا برای شما مناسبتر است.





    حجاب شخصیت و هویت ماست ،  و اجازه نخواهیم داد  به شخصیت و هویت ما  دستی درازی  شود.







     










    و در اخر سخنی دارم با کسانی که حجاب ما را به آتش می کشند 
    ان ربک لبالمرصاد




    زهرا نور ::: شنبه 87/4/22::: ساعت 10:50 صبح
    نظرات دیگران: نظر


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 3
    بازدید دیروز: 12
    کل بازدید :74838

    >>اوقات شرعی <<

    >> درباره خودم <<

    >>لوگوی وبلاگ من<<
    حجاب پرچم پر افتخار زن مسلمان

    >>اشتراک در خبرنامه<<
     

    >>طراح قالب<<